چه بی رحمانه تو را می خواهند...!
این خواستن عشق نیست...
چون من می دانم "عشق سراسر احترام است"...
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 11:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
فکر کنم پست قبلی فقط برای خودم نا مفهوم بوده!!! همه فهمیدن حرفم رو... جز خودم!!!
لازمه یه کم با "خودم" حرف بزنم... با هم آشنا بشیم!!!... من با خودم!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 12:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خودت غم و غصه زیاد داری...
می دانم!
حوصله ی غم و غصه ی مرا نداری...
می دانم...
پس چیزی نمی گویم...
...
از خستگی ها گفتن چه فایده؟
... جایی که خدا هست جای شکایت نیست!
************************************************************************
(ببخشید اگه مفهوم نیست!!!)!!!
اتفاقات بهتر خواهد افتاد...!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 0:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هیچ چیز اتفاقی اتفاق نمی افتد. حتی تو، اتفاقی این جا نیستی!
تمام اتفاق ها، فقط از نگاه ما
زمینی ها اتفاقی است!
به جای نقطه چین ها بعد از "خیلی اتفاقی..." بنویس: " وجود ندارد" !!!
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY