ببخشید که توقعات عجیب دارم ازتون!!! اما...
کمک کنید دوباره بنویسم!!!! نمی دونم چه اتفاقی واسه روحم افتاده!!!
به هر شیوه که در تخصص تونه!!! تشویق، تنبیه، ضرب و شتم و... همه رو پذیرا هستم!!!
پیشاپیش متشکریم!!! (من و روحم!!!)
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 3:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دلم...
دلم برای خودم تنگ شده بود...
.
دلم...
دلم برای خودم...
دلم برای خودم سوخت...
.
دلم...
شاید...
دلم می خواهد...
شاید دلم هم! می خواهد مثل سنم بزرگ شود...
.
چقــــــــــــــــدر...
دلـــــــــــــــم...
چقدر دلم برای دلم تنگ شده بود...
.
تقصیر این دلتنگی هاست!
که دلم می خواهد...
البته...
حق دارد!
می خواهد بــــــــــزرگ شود... نه تنـــــــــگ!!!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در دوشنبه 31 فروردین1388 ساعت 1:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
امسال...
من به جای زمستان یخ زدم...
بهار می گذارد به جایش تازه شوم؟
******************************
بهار که بیاید...
می دانی بهار که بیاید...؟
. . . ! ! !
نه! فقط بهار می داند...!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت 3:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 9:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
زندگی را
آسان گرفتم٬
سخت شد!
من که همه چیز را ساده کردم...
چرا در پیچیدگی ها گم شدم؟
.
.
.
.
.
.
.
شاید تو را اشتباهی خط زدم!
خدا کند خودم را ببخشم!!!
! ! !
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در جمعه 26 مهر1387 ساعت 10:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خیلی اتفاقی٬ خیلی اتفاق ها افتاد!
خیلی اتفاقی٬ خیلی راه ها را رفتم!
خیلی اتفاقی٬ دوستانی پیدا کردم...
خیلی اتفاقی٬ حرف هایی زدم...
خیلی اتفاقی٬ حرف هایی شنیدم..
خیلی اتفاقی٬ پا به مکان های مهمی گذاشتم...
خیلی اتفاقی٬ تجربه هایی بدست آوردم...
خیلی اتفاقی٬ چیزهایی آموختم...
و خیلی اتفاقی فهمیدم که هیچ کدام اتفاقی نبودند!
اتفاق
بیفت!
همیشه...
اتفاق خوب زندگیم!
!!!
(روزهای مهم و اتفاقات مهمی رو پشت سر گذاشتم! مهم! چون یاد گرفتم تا وقتی که نتونم اتفاقات زندگیم رو خودم بسازم و هدایت کنم آدم نمی شم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)!!!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در سه شنبه 15 مرداد1387 ساعت 6:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یه غزل ترانه:
رفـتــی قــاصــدک بــکــاری و هنــوز نیـومدی
گفتــی سـوغــاتــی میـاری و هنـوز نیومـدی
تا بـهـم رسیـدی گفـتی یکی بـود یکی نبــود
رفــتـی روزی روزگــاری و هــنــوز نــیـومــدی
گفتـی خـاطـره عزیزه٬ تو خودت گفتـه بــودی
که بـاهـام خـاطـره داری و هـنــوز نـیـــومـدی
مـن غــزل نگفته هامو واسه تو خـوندم و تــو
رفـتـی شــعـراتـو بـیــاری و هـنـوز نـیـومـدی
بیـا حجم قصه مون زیــاد شده٬ یا شایــدم...
کمـه اینـقــدر بـی قــراری و هـنـوز نیـومـدی؟
لیـــــلا جوشقــانـی
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 11:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان با محبت و با معرفت!!!
.
این پست جهت معذرت خواهی به خاطر عدم آپ!!!
و عدم سر زدن به شما دوستان گرامی و عزیز است!!!!
.
ناگهان! سرم به طرز وحشتناکی شلوغ شد! اومدم غیبتم رو موجه کنم!!!! لطفا" بپذیرید!!!
.
پیشاپیش متشکرم!!!
.
![]()
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 0:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
چه بی رحمانه تو را می خواهند...!
این خواستن عشق نیست...
چون من می دانم "عشق سراسر احترام است"...
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 11:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
فکر کنم پست قبلی فقط برای خودم نا مفهوم بوده!!! همه فهمیدن حرفم رو... جز خودم!!!
لازمه یه کم با "خودم" حرف بزنم... با هم آشنا بشیم!!!... من با خودم!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 12:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خودت غم و غصه زیاد داری...
می دانم!
حوصله ی غم و غصه ی مرا نداری...
می دانم...
پس چیزی نمی گویم...
...
از خستگی ها گفتن چه فایده؟
... جایی که خدا هست جای شکایت نیست!
************************************************************************
(ببخشید اگه مفهوم نیست!!!)!!!
اتفاقات بهتر خواهد افتاد...!
نوشته شده توسط لیلا جوشـقانی در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 0:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هیچ چیز اتفاقی اتفاق نمی افتد. حتی تو، اتفاقی این جا نیستی!
تمام اتفاق ها، فقط از نگاه ما
زمینی ها اتفاقی است!
به جای نقطه چین ها بعد از "خیلی اتفاقی..." بنویس: " وجود ندارد" !!!
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY